تبليغاتX
Bilik

Bilik

Sümüğe ilik tek erene bilik *** Biliksiz iliksiz sümüğe kalır

اولین همایش دانشجویی محیط زیست دریاچه ارومیه

 

اولین همایش دانشجویی محیط زیست دریاچه ارومیه

 

محورهای همایش:

زمین‌شناسی زیست‌محیطی دریاچه

تغییرات اقلیمی

آلودگی محیط زیست

اثرات توسعه

مطالعات هیدرولوژیکی

راهکارهای حفظ و توسعه پایدار دریاچه ارومیه

 

مهلت ارسال مقالات: 10 شهریور 1390

زمان: 20 و 21 مهرماه 1390

دانشگاه زنجان – دانشکده علوم – گروه علوم محیط زیست

نمابر: 02415154002

تلفن: 02415154044

urmulake@znu.ac.ir

www.znu.ac.ir/urmulake 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مرداد 1390ساعت 14:10  توسط Mecit AZMİ  | 

به مناسبت شیوع تجاوز(های گروهی)

صد بار گفتم این چیزها را دور نریز، چیزی که خوار آید، روزی به کار آید.

دلم لک زده واسه آبغوره‌های مادربزرگ. آه که دیگه نیست. الان تو آش آبغوره، آبلیمو می‌ریزیم! رفتم تو خیابون شهناز، که از خیابون‌های مرکز شهر محسوب میشه، یک بئشلیک آبغوره بگیرم. یه مغازه‌ای داشت اما بسته بود.

بچه که بودیم بزرگ‌ترها برامون داستان تعریف می‌کردند. دلم برای قصه‌های مادربزرگ، بی‌بی (عمه)، پدربزرگ و... خیلی تنگ شده واسه خودشون هم خیلی تنگ شده، آخه بیشترشون دیگه نیستند. یکی از اون داستان‌ها «یئددی قارداش، بیر باجی» بود یعنی هفت برادر، یک خواهر. داستان از این قرار است که:

یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچ کس نبود، هفت برادر به اتفاق هم زندگی می‌کردند و به مسافرت می‌پرداختند. در راه به دختری بسیار زسبا برخورد می‌کنند ابتدا هر یک از برادرها می‌خواهد دختر را به همسری برگزیند اما در نهایت همه‌ی برادرها او را به عنوان خواهر خود انتخاب می‌کنند...

این داستان را بزرگان ما چرا نقل کرده‌اند؟ البته شاید دلایل زیادی داشته‌اند اما یکی از دلایل‌شان احتمالاً این بوده که پسرها با این فکر بزرگ شوند که در چنین موقعیت‌هایی آدم باشند و جریان‌های این شهر و آن باغ را تکرار نکنند.

صد بار گفتم این چیز‌های قدیمی را دور نریزید، این داستان‌ها را یاد بچه‌هاتون بدید...

میگن پسرامون رو باید طوری تربیت کنیم که دوست داریم با دخترامون برخورد کنند و دخترامون رو طوری تربیت کنیم که دوست داریم با پسرامون برخورد کنند. این حرف البته گنده‌تر از دهن منه که شما به بزرگواری خودتون ببخشید!

چیز‌های قدیمی را دور نریزید!

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مرداد 1390ساعت 13:27  توسط Mecit AZMİ  | 

زندگی نو

اورهان پاموک، برنده‌ی نوبل ادبی 2006 است. یکی از رومان‌های او با نام «زندگی نو» به فارسی ترجمه شده است. اصل این کتاب تا سال 1996، 56 بار چاپ شد. نقش اول این رومان پسری به نام عثمان است که راوی نیز همو است، یعنی داستان شخص اول است. چند سطری از این کتاب:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت 16:5  توسط Mecit AZMİ  | 

زنان ترک باستان

قبایل ترک، مانند مغول‌ها، برای زن اهمیت فراوان و احترامی فوق‌العاده قایل بودند. زن و مرد تقریباً از حقوق مادی و معنوی مساوی برخوردار بودند. زنان در کار خانواده، گردش چرخ اقتصادی، جنگ و امور گوناگون دیگر قبیله همراه همسران خود مشغول فعالیت می‌بودند. ثروت خاص خویش را داشتند، به مقاماتی نایل می‌شده‌اند و در مواقع لزوم زمام قبیله و یا ایل خود را به دست می‌گرفته‌اند (بیانی، شیرین. زن در ایران عصر مغول. انتشارات دانشگاه تهران. 1352. ص 1).

 [...] زنان ایرانی به هنگام بیرون رفتن از منزل در حجاب بوده‌اند و برقع بر رخ می‌افکنده‌اند به طوری که هیچ گوشه‌ای از بدن آنان نمایان نمی‌شده است. اصولاً کمتر در خیابان‌ها رفت و آمد داشته‌اند و در ملاء عام مکالمه و صحبت کردن با آنان به کلی ممنوع بوده است؛ در حالی که زنان ترک و مغول، پوششی نداشته‌اند، معمولاً با روی باز در ملاء عام ظاهر می‌شده‌اند و ابایی از خارج شدن از منزل نداشته‌اند......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت 15:59  توسط Mecit AZMİ  | 

پان‌ترکیست کیست؟

جواب‌های گوناگونی به این سوال داده شده است: برخی پان‌ترکیست را کسی می‌دانند که ترکی حرف می‌زند، برخی به کسی که خواندن و نوشتن ترکی را بلد است پان‌ترکیست می‌گویند (حتی اگر ترک نباشد) و عده‌ای به کسی که اصرار به ترکی حرف زدن دارد و برخی به ساکنان تبریز. حتی بعضی جرات می‌کنند و آیت الله شبستری امام جمعه تبریز را هم پان‌ترکیست می‌نامند زیرا ایشان یک بار در خطبه‌های نماز جمعه پیشنهاد ایجاد کرسی زبان و ادبیات ترکی را در دانشگاه تبریز داده بود!

به هر حال ما که نفهمیدیم پان‌ترکیست کیست؟ شاید همان ترک است. شاید هم مترادف ترک خر و یا هم خانواده ترک سوسک باشد. بهتر است از خود کسانی بپرسید که این واژه را تولید کرده‌اند یا مدام به این و آن پان‌ترکیست می‌گویند.

امتحانش مجانی نیست، دو سه هزار تومان بدهید و یک جلد کتاب ترکی خریده چند روزی آن را با خود این ور آن ور ببرید. از کسانی که شما را پان‍‌‌ترکیست خواندند معنای این اصطلاح را بپرسید. مطمئن باشید جواب آن عزیزان تحولی در منطق و فلسفه به وجود خواهد آورد. البته شما می‌توانید خود را تبرئه کنید و راحت بفرمایید نه من پان‌ترکیست نیستم می‌خواستم ببینم این پان‌ترکیست‌ها چه نوشته‌اند. شما می‌توانید حتی کلاس بگذارید و با ناز و افاده و تکبر گوشزد نمایید که من نمی‌توانم ترکی بخوانم (در این حال قیافه عبوسانهای به خود بگیرید) اگر می‌خواهید خیلی های‌کلاس باشید بگویید "تورک دیلیندن زهلم گئدر (از ترکی متنفرم)". اگر می‌خواهید کلاستان تکمیل باشد و همه شما را فردی های‌کلاس و با شخصیتی ممتاز به حساب آورند باید با افتخار بگویید که من اصلا کتاب نمی‌خوانم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت 12:32  توسط Mecit AZMİ  | 

Natvan`nın bir Şeiri

Qoyubdur intizarında, neçin gəlməz, neçin gəlməz?

Həmişə ah ü zarında, neçin gəlməz, neçin gəlməz?

Gedibdir qafiləsalar, olubdur gözlərim xunbar,

Nə bir yar ü nə bir qəmxar, neçin gəlməz, neçin gəlməz?

Könüldə ah ü zarım var, nə səbr ü nə qərarım var,

Deməz bir dilfikarım var, neçin gəlməz, neçin gəlməz?

O zül ü nərgisi məstə, könül çoxdandı pabəstə,

Məni hicran edib xəstə, neçin gəlməz, neçin gəlməz?

Sər-i kuyun gəzər könlüm, gül- i ruyun sevər könlüm,

Vüsalın çox dilər könlüm, neçin gəlməz, neçin gəlməz?

Alıbdır canımı hicran, olubdur gözlərim giryan,

O məhvəş nazənin canan, neçin gəlməz, neçin gəlməz?

Mənə hicran məşəqqətdir, fəraqin dərd ü möhnətdir,

Nigarım xeyli müddətdir, neçin gəlməz, neçin gəlməz?

Əzizim, göz yaşım qandır, işim fəryad ü əfqandır,

O yarım harda mehmandır, neçin gəlməz, neçin gəlməz?

Yanar canım fəraqından, tutar könlüm sorağından,

Ki, çıxsın yar, otağından, neçin gəlməz, neçin gəlməz?

Əlimdə ixtiyarım yox, gedib, səbr ü qərarım yox,

Yanımda gülüzarım yox, neçin gəlməz, neçin gəlməz?

Səba, ol məhliqa dilbər, alıbdır canımı yeksər,

Könül ancaq onu istər, neçin gəlməz, neçin gəlməz?

Yetibdir ərş üzrə dadım, tutub dünyanı fəryadım,

Mənim ol sərv-i azadım, neçin gəlməz, neçin gəlməz?

Qalıbdır Natəvan nalan, gecə gündüz olur giryan,

Onun yox dərdinə dərman, neçin gəlməz, neçin gəlməz?


Xurşid Banu Natəvan


+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 11:24  توسط Mecit AZMİ  | 

TAC OLUR


Riyakarlıq at çapanda dördyana

Həqiqətin qələbəsi güc olur.

Ürəyini gizlədənlər ağıllı

Öz sözünü üzə deyən “gic” olur.

 

Həqiqətə qəsd eləyən hər rəzil,

Tamahının nökəridir müttəsil.

Gözü toxlar yoxsulsa da ac deyil,

Nəfsi iti var sahibi ac olur.

 

İnsan oğlu dəm tutanda hər dəmə

Söz rəngini dəyişərmiş heç demə.

Hər nikahsız doğulana bic demə,

Öz kökündən ayrılanlar bic olur.

 

Həqiqətdir zülmə zora tuş olan.

Ağ yalandır hər məqamda baş alan.

Unuduruq su dibində daş olan,

Üzə çıxsa başa qonan tac olur.


Bəxtiyar VAHABZADƏ, Şəki,  İyun 1990.

+ نوشته شده در  شنبه سوم مهر 1389ساعت 19:11  توسط Mecit AZMİ  |